از مشق عشق براتون میگم:
به قول سهراب سپهری :
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست، واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد
چتر ها را باید بست، زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید، عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید بازی کرد، چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی، زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است
حکایتی هست که شنیدم گفتم بگم بد نیست:یه آقایی با چند تا بچه شیطون سوار اتوبوسی شده بودند و از سر و کول همه بالا میرفتن بعد یکی از مسافرا با عصبانیت خطاب به باباهه گفت آقا!این بچه هست که تو تربیت کردی!!!!!!ایشونم میگه ما الان از بیمارستان اومدیم مادر این بچه ها قرار هست تا چند دقیقه دیگه بمیره!اینه که اینا رو آوردم بیرون تا از محیط درد و رنج دور باشن بعد همگی گفتن بذارید از سر و کولمون بالا برن
آره دیگه نگاهشون عوض شد….
قبل ازدواج چشمامونو باز کنیم
بعد ازدواج چشمامونو ببندیم
(منظور دومیه اینه که اینقدر از هم نقد بی مورد و عیب تراشی نکنیم)
مواظب باشید با چشمان بسته نیفتید یه وقت!